شب بود و ماه و اختر و شمع و من و خیالخواب از سرم به نغمه ی مرغی پریده بود در گوشه اتاق فرو رفته در سکوترؤیای عمر رفته مرا پیش دیده بود در عالم خیال به چشم آیدم پدرکز رنج چون کمان قد سروش خمیده بود موی سیاه او شده بود اندکی سپیدگفتی سپیده از افق شب دمیده بود از خود برون شدم به تماشای روی اوکی لذت وصال بدین حد رسیده بود؟ دستی کشید بر سر و رویم به لطف و مهریکسال می گذشت و پسر را ندیده بود یاد آمدم که در دل شب ها هزار باردست نوازشم به سر و رو کشیده بود چون محو شد خیال پدر از نظر مرااشکی به روی گونه زردم چکیده بودسهراب سپهریروز مرد و پدر مبارکیاد پدران اسمانی گرامی
برچسب:
نویسنده: کارن رادمنش
تاريخ: سه
شنبه
10 بهمن
1402 ساعت: 20:00